تبليغاتX
هبوط

هبوط

tavafe del

خدایا!

چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و نافرمانیم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم......


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1391/02/16ساعت توسط Narsis|

متن وصیت نامه دکتر علی شریعتی

شخصیتهای مدرج، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از امروز دوشنبه، سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره‌های بیهوده تر، ظهر در فرودگاه حاضر شوید که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست نشانهای از تحمیل مدرنیسم قرن بیستم، بر گروهی (که به قرن بوق تعلق دارند). گرچه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضی و سماوی فراوان است اما به حکم ظاهر امور،عازم سفرم و به حکم شرع، در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز که در سی و پنج سالگی است، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است، چه خواهد بود!؟ جز اینکه همه قرضهایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بیدریغی، تماماً واگذار کنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتابهایم و نوشته‌هایم و آنچه دارم و ندارم، بپردازد که چون خود میداند، صورت ریزش ضرورتی ندارد...



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت توسط Narsis|

برای مشاهده داستان های هزار و یک شب اینجا را کلیک کنید


برچسب‌ها: اینجا
نوشته شده در یکشنبه 1391/02/10ساعت توسط Narsis|

از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل

از اشک چشم نشو و نما می‌دهد به دل 


گریان فرشته‌ایست که در سینه‌های تنگ

غم می‌رسد به وقت و وفا می‌دهد به دل 


تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن

نازم غمی که ساز و نوا می‌دهد به دل 


دل پیشواز ناله رود ارغنون نواز
سر می‌کشد چو ماه و صلا می‌دهد به دل 


این غم غبار یار و خود از ابر این غبار

زنگ غمم مبر که صفا می‌دهد به دل 


ای اشک شوق آینه‌ام پاک کن ولی

این جوهر جلی که جلا می‌دهد به دل 


غم صیقل خداست خدا یا ز مامگیر

با همتی که بال هما می‌دهد به دل 


قانع به استخوانم و از سایه تاجبخش

وز غم جزع مکن که جزا می‌دهد به دل

******************************

مایه ی حسن ندارم که به بازار من آئی 

جان فروش سر راهم که خریدار من آئی 


ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش 

تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی

 
گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین 

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی 


سپر صلح و صفا دارم وشمشیر محبت 

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آئی 


صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن 

به کمند تو فتادم که نگهدار من آئی 


نسخه ی شعر تر آرم به شفاخانه ی لعلت 

که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی 


روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار 

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آئی 


گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک 

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی 


گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار 

شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی

نوشته شده در جمعه 1390/11/21ساعت توسط Narsis|

وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش

 

جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است...



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/11/09ساعت توسط Narsis|

باز مي گردم . رجعت! بهشتي را كه ترك كردم باز مي جويم. دستهايم را از آن گناه نخستين، عصيان، ميشويم، همه ي غرفه هاي بهشت نخستينم را از خويشتن خويش فتح مي كنم! طبيعت را تاريخ را و خويشتن را. در انجا من و عشق و خدا دست در كار توطئه اي خواهيم شد تاجهان را از نو طرح كنيم. خلقت را بار ديگر آغاز كنيم. در اين ازل ديگر خدا تنها نخواهد بود. در اين جهان من ديگر غريب نخواهم ماند. اين فلك را از ميان بر ميداريم.پرده ي غيب را ميدريم. ملكوت را به زمين فرود مياوريم. بهشتي كه در ان درختان همه درخت ممنوع اند جهاني كه دستهاي هنرمند ما معمار ان است...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/17ساعت توسط Narsis|

نیایش...


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود...

 



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1390/08/20ساعت توسط Narsis|

هر كس به میزانی كه به تنهایی نیاز دارد ، عظمت دارد و بی نیاز تر است .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/19ساعت توسط Narsis|

تنها خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است و تنها بودن بودنی به نیمه!
نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/19ساعت توسط Narsis|

من به سیبی خوشنودم

و به بوییدن یک بوته بابونه...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/19ساعت توسط Narsis|


آخرين مطالب
» وصیتنامه شهید باکری
» متن وصیت نامه دکتر علی شریعتی
» هزار و یک شب
» استاد شهریار:
» وصیت نامه چارلی چاپلین...
» قسمت پایانی هبوط
» نیایش...
» دکتر شریعتی
» دکتر شریعتی
» سهراب

 Design By : Pichak